تبلیغات
شور عشق - مناجات
 
شور عشق
درباره وبلاگ


حس و حال درونی یك عاشق در طریق معرفت

مدیر وبلاگ : *** ***
مطالب اخیر
نویسندگان
چهارشنبه 8 آبان 1392

من از این كوچه های تنگ بس تاریك می ترسم

من از چشم هیولاهای ظاهر آدمی بسیار می ترسم

من از ریبایی یك عشق سرشارم

من از این مردمان دلشده چون سنگ می نالم

من از چشمان بی عفت از آن لبخند بی رغبت

من از این شهر دلگیرم من از این مردمان سیرم

دلم حال وهوای كوی تو كرده/دلم دنبال سیمای تو می گرده

چقدر، ای مهربان مولای من آزار می بینی

چقدر ای مهربان دلدار آقایی چقدر والا وبالایی

چه رنجی دیده ای؛ ای آفرین مولا

چه رنجی می كشدآنكس كه می داند

نگاهی می كنم بر وسعت تاریخی

از آن روزی كه انسان كشته شد بادست اخوانش

رسول از آن روزی كه دندان شد كونین بشكستند

از آن روزی كه دستانی زخشم و كینه بس لبریز

از آن روزی كه از بهر خیانت

از آن روزی كه بر جسم شهیدش

از آن روزی كه انسان پست می گردد

از آن روزی كه كركس می شود انسان

از آن روزی كه رأس عاشقان برنیزه می دارند

نوامیس خدا را زار می دارند

از آن روزی كه انسان را به جرم عاشقی بردار می دارند

محبان علی را خوار می دارند

از آن روزی كه شیطان  می شود چیره

از آن روزی كه سخره می كند دیوانه عاقل را

از آن روزی كه صبح صادقی با شام تیره دفن می گردد

من از این كوچه های تنگ بس تاریك می ترسم

من از چشم هیولاهای ظاهر آدمی بسیار می ترسم

من از زیبایی یك عشق سرشارم

من از این مردمان دلشده چون سنگ می نالم

من از چشمان بی عفت از آن لبخند بی رغبت

من از این شهر دلگیرم من از این مرمان سیرم

دلم حال وهوای كوی توكرده/دلم دنبال سیمای تو می گرده

من از این خنده های خشك و پرتزویر می ترسم

من از این مردم پرخشم و بی احساس می ترسم

سرود عشق می خوانم ز فرط عشق می بالم

از آن مردان بی همت از این زنهای بی ناموس می خوانم

قسم برتار موی گلعذاران سخت بیزارم

سویت دست می دارند به پشت نیزه می ذارند

دلم چون گمشده یوسف پی بوی تو می گرده

چقدر سخت است هر دم كردیه انسان به كردار می بینی

چقدر داناو زیبایی چقدر دارای معنایی

زعمق سالها و پهنی دنیا

چه رنجی می كشد آن كس كه می بیند

براجسامی كه شد صدمیخ

حسد منزل گزید برقلب ویرانش

به روی چهره اش خاكستری از خشم بنشاندند

فرق شاه مردان را به حال سجده بشكستند

همسری برقوت یارش زهر می ریزد

تیر چون باران ز روی بام می بارد

از آن چیزی كه بدتر هست می گردد

از آن روزی كه انسان می شود حیوان

به احسام شریف عاشقان با اسب می تازند

زنان آن حیدر را غم افكار می دارند

به روی سینه اش سنگی ز آتش داغ می ذارند

محبت را چو كالایی سربازار می دانند

ملائك از برای آدمیت می كنند گریه

جهالت كی بداند قدر عالم را

ز بعدش موسی كاظم اسیر بند می گردد

سیاست را دهه رنگی زبوی حیله و تزویر

زبهر آدم آخر زمان الماس نه بالاتر از گنجی

تویی آن منجی آخر كه محبوب خدا و وعده ی یاری

از این زندان دنیا وارهان ما را

به روی چهره اش خاكستری از خشم بنشاندند

فرق شاه مردان را به حال سجده بشكستند

همسری برقوت یارش زهر می ریزد

چقدر این مهربان مولای من آزار می بینی

چقدر ای مهربان دلدار آقایی چقدر والا وبالایی

چه رنجی دیده ای، ای آفرین مولا

چه رنجی می كشد آنكس كه می داند

نگاهی می كنم بر وسعت تاریخی

از آن روزی كه انسان كشته شد با دست اخوانش

امام از آن روزی كه ظالم می كند تغییر

تو از آن روزهای دور و دهشتناك و رنجی

تو آن مولا و آقایی كه دائم در دعا از بهر انسانی

به كشتی نجاتت راه ده ما را

 تیرچون باران ز روی بام می بارد

از آن چیزی چیزی كه بدتر هست می گردد

از آن روزی كه انسان می شود حیوان

به احشام شریف عاشقان با اسب می تازند

زنان آن حیدر را زغم افكار می دارند

به روی سینه اش سنگی ز آتش داغ می ذارند

محبت را چو كالایی سربازار می دانند

ملائك از برای آدمیت می كنند گریه

جهالت كی بداند قدرعالم را

زبعدش موسی كاظم اسیر بند می گردد





نوع مطلب : مناجات با پروردگار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی